حسين فاطمى
91
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
دوست خود را مىكشى ، حشرات را بر او مسلط مىسازى تا از محاسن روى او بخورند ؟ ! پس خداى تعالى فرمود : اين مؤمن سؤال كرد اين جبّار را براى حاجت خود پس آن را برآورد براى او و من جمع كردم اهل مملكت را براى نماز و تشييع او تا او را از جانب آن مؤمن مكافات كنم به جهت برآوردن حاجت آن مومن را تا بيرون رود از دنيا و نباشد براى او حسنه كه جزا دهم او را بر آن حسنه ، و بر اين مؤمن حشرات زمين را مسلّط گردانيدم تا از محاسن رخسار او بخورند به جهت سؤال كردن او از اين جبّار و اين سؤال بدون رضايت من بود تا اينكه بيرون رود از دنيا و نباشد براى او نزد من گناهى . بديهى است كه : سؤال و اجابت متضمن ركون قلبى است به مسئول عنه كما لا يخفى على اولى النّهى . سيّد بن طاوس - رضوان اللّه عليه - از جمله وصاياى خود به پسرش در « كشف المحجّة » مىنويسد : بهدرستى كه نوشت به من يك روزى بعضى از وزراء از من مىخواست ديدن و آمد و شد را . من در جواب او نوشتم كه چگونه مانده توانائى مرا به مكاتبه در حوائج خودم به تو و حوائج فقراء و محتاجين يا اهل ضرّاء و مساكين و حال آنكه مكلّفم از خدا و رسول او صلّى اللّه عليه و آله كه خوش نداشته باشم بقاى تو را با اين حال كه هستى تا به مقدار آنكه برسد به تو از من نوشتهء من و مكلّفم كه طالب باشم عزل تو را از مقامى كه تو در او هستى پيش از رسيدن كتاب من به تو يا ورود رسول من به تو . بهدرستى كه گفتند به من بعض فقها كه ائمه عليهم السّلام وارد مىشدند بر ملوك و خلفا ، پس چه ضرر دارد كه تو هم آمد و شد نمائى ؟ پس گفتم در جواب او آنچه معناى او اين بود : ايشان وارد مىشدند حالشان اين بود كه قلوب آنها اعراضدار بود از آنكه بر او وارد مىشدند و غضبدار بودند به ورود برايشان و از خود مىبينى كه اگر احسانى به تو نمايند حاجتى را از تو برآورند يا تكريمى از تو نمايند كه تغيير حالى براى تو پيدا نشود و قلب تو را جلب ننمايند ! ؟ آنها اقرار و اعتراف تغيير حال خود نمودند و اينكه دخول اقوياء قلوب غير ضعفاء قلوب مىباشند . فى « مجموعة ورّام » : قال المنصور لعمرو بن عبيد و هو فى مجلسه ناولنى الدّواة فلم يفعل . فقال : و ما فىّ اذ يناول المسلم شيئا . قال : كرهت ان يجرى قلمك بشىء يؤثم فأكون معينا فيه . « 1 » .
--> ( 1 ) - مجموعهء ورّام 1 / 241 .